تبليغاتX
کهن بوم

کهن بوم

نوروز

نوروز:

نوروز کهن از قدیمی ترین اعیاد باستانی دنیاست که هیچ جشن و سروری در دنیا از جهات گستردگی و قدمت به پای آن نمیرسد و ایرانیان بنیانگذار و طلایه دار این آیین مقدس بوده هستند و خواهند بود. ونام ایران و ایرانی در جهان با این عید مقدس اجین است.

این عید باستانی در طول قرون متمادی و سالیان بس طولانی و با ظهور و بروز پادشاهان و کارگزاران عرب حتی خدشه ای به عظمت و بزرگی آن وارد نشده و بنظر من این عید تا ابد جاودانه خواهد ماند

       


        

 

روايات معصومين درباره  نوروز:

معلى بن خنيس از امام صادق (ع)، روايتى را نقل كرده كه در آن ضمن بزرگداشت نوروز، وقايع مختلف تاريخى برنوروز منطبق شده است. متن روايت يادشده از اين قرار است:

 

(2) معلى بن خنيس گويد: در روز نوروز بر امام صادق عليه السلام وارد شدم، ايشان فرمودند كه آيا اين روز را مى شناسى؟

 

عرض كردم: فدايت گردم اين روز، روزى است كه غير عربها (ايرانيان) آن را گرامى داشته و به يكديگر هديه مى دهند، امام صادق، عليه السلام، فرمودند: قسم به خانه عتيقى كه در مكه هست اين (تعظيم و هديه دادن) ريشه طولانى و قديمى دارد و براى تو آن را توضيح مى دهم تا از آن مطلع شوى، گفتم: اى آقاى من چنانچه اين مطلب را از تو بياموزم براى من بهتر از زنده شدن مردگانم و مردن دشمنان من است. حضرت فرمود: اى معلى! نوروز، روزى است كه خداوند در آن از بندگان خويش ميثاق گرفت كه جز او را عبادت و پرستش نكرده و به او شرك نورزند و به فرستادگان و پيامبرانش و نيز ائمه هدى ايمان بياورند. نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و باد در آن وزيدن گرفت و در آن روز درخشندگى زمين خلق شد. نوروز روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى كناره گرفت و نوروز روزى است كه افرادى كه از خانه هاى خود خارج شده و به آزمايش الهى از دنيا رفتند، مجددا به دنيا بازگشتند. در اين نوروز است كه جبرئيل بر پيامبر اكرم، صل الله عليه وآله، نازل شد و درست در همين روز است كه پيامبر اسلام، حضرت على را بر شانه خود گذاشت تا او بتهاى قريش را از بيت الحرام پايين كشيد و آنها را درهم شكست.

 

نوروز روزى است كه پيامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولايت مؤمنان با حضرت على عليه السلام بيعت كنند(عيد غدير خم) و در همين نوروز بود كه پيامبر، صل الله عليه وآله، على، عليه السلام، را به سوى جنيان فرستاد براى او از آنان يعت بگيرد. نوروز روزى است كه براى حضرت على بيعت مجدد گرفته شد و نوروز روزى است كه حضرت على، عليه السلام، بر اهل نهروان پيروز شد و ذوالثديه را كشت و نوروز روزى است كه قائم ما در آن روز ظاهر مى گردد و بالاخره نوروز روزى است كه قائم ما در اين روز بر دجال پيروز مى شود و او را بر زباله دان كوفه آويزان مى كند و هيچ نوروزى نيست مگر آنكه ما در آن روز توقع ظهور حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه الشريف، را داريم چرا كه اين روز، از روزهاى ما و شيعيان ما است كه عجم (ايرانيان) آنرا گرامى دشته ولى شما آنرا ضايع نموديد ...

                        

آنگونه كه از حديث فوق به دست آمد، روز نوروز پيوند عميقى با مساله ولايت و رهبرى مسلمانان دارد، از اين روى شايسته است كه عيد نوروز را جشن ولايت دانسته و پيوسته در آن به ياد ظهور منجى عالم بشريت حضرت امام زمان، عجل الله تعالى فرجه الشريف، باشيم.

 

توضيح در مورد روايت :

بعضي از محققين اعتقاد دارند كه ظهور امام زمان (عج) در نوروز نخواهد بود بلكه يكي از مهمترين نشانه هاي ظهور (اولين و اغازين نشانه از نشانه هاي پشت سر هم سال قبل از  ظهور مثلا عبور ستاره دنباله دار يا باران هاي شديد يا ….  ) در نوروز اتفاق خواهد افتاد كه در نهايت به خواست الهي منجر به ظهور صاحب الزمان (عج) خواهد شد.  الله اعلم.....

تاریخچه نوروز:

نوروز از جمله جشنهايي است كه قدمت بسيار طولاني دارد. بنا به نظر برخي صاحبنظران سابقه آن را تا سه هزار سال ق.م مي‌توان دنبال كرد. در واقع بايد گفت كه اين آيين از تمدنهاي بين النهرين يعني بابل و آشور به يادگار مانده و نسل به نسل ادامه يافته و با تحولات و تغييرات زيادي كه در تاريخ خود بدانها تن داده تا اينكه بدست ايرانيان عصر حاضر رسيده است. در اثر نفوذ عظيمي كه بين‌النهرين در همسايگان خود داشته اين مراسم با اندك تغييراتي در آن مناطق نيز اجرا مي‌شود.

 

اصل داستان از آنجا آغاز مي‌شود كه در بين‌النهرين خدايي مورد پرستش واقع مي‌شد بنام (دموزي dumuzi) كه خداي گياهان و نباتات به حساب مي‌آمد و حيات اين موجودات نامي در اختيار اين خدا بود. خدايان قدرتمندتر از دموزي نيز وجود داشته است. در بين‌النهرين الهه‌اي بنام اينانا (inanna) بود كه در سومري به معناي بانوي آسمان خوانده مي‌شد. اين الهه پدري بنام انكي (enki) است كه مظهر خرد بود. آفرينش جهان در دست او بود و نظام‌بخش هستي به شمار مي‌رفت. او خداي باران‌آوري بود كه غنا و رفاه جوامع انساني در دست او قرار داشت. او واضع قانون و حافظ بحساب مي‌آمد و بهترين دوست انسان و تعيين كننده سرنوشت او بود. او پسري به نام مردوك يا مردوخ داشت كه خداي بزرگ بابلي به شمار مي‌رفت. (1)

اينانا همسري داشت بنام دموزي (dumuz) كه خداي بركت و بخشندگي و باروركنندگي است. اين خدا در ميان مردمان آن عصر از محبوبيت بسيار برخوردار بود. در فرهنگ آن روزگار اين خدا به عنوان خداي شهيدشونده باروري معروف بود. اين خدا مي‌ميرد و با مرگ او جهان نباتات هم حيات خود را از دست مي‌دهند. درختان بر و برگ از دست مي‌دهند و جهان طبيعت كاملاً افسرده مي‌شود و نشاني از زندگي باقي نمي‌ماند. در تحليل نمادين اين مي‌توان گفت كه مرگ دموزي زمستان را با خود مي‌آورد و سر سبزي و طراوات‌هاي خود را به درختان خشك و عاري از برگ مي‌دهد.

از آنجا كه مردمان به اين خداي محبوب عشق و علاقه زيادي داشتند در نبود او عزاداري‌هاي عظيمي براه مي‌اندازند و همگي لباس عزا برتن مي‌كنند و سينه‌زنان و زنجيرزنان در كوچه‌هاي شهرهاي مختلف به مراسم عزاداري خداي شهيد شونده مي‌پردازند. اشكهاي زيادي نثار خداي شهيد مي‌شود و خداي به شهادت رسيده از نو زنده مي‌شود و با همسر زيباي خويش كه خود الهه آب و عشق(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 18:12  توسط امیر  | 

آرتمیس

مردمان ایران زمین در هر دورهای از تاریخ شکوهمندشان که گردن خود را از زیر یوغ استعمار- استکبار و یا پادشاهان بی لیاقت رها دیدند موجب شگفتی ها و افتخار آفرینی بسیار شدند.

گزاف نیست که بزرگان در این زمینه گفته اند خاک ایران ایرانی پرور است. لذا با گذشت هزارا سال از تاریخ سرزمینمان هنوز هم ایرانی همان آریایی 3000 سال پیش است.

 نادر شاه نیز هنگامیکه هند را فتح کرد آنرا مدیون سربازان شجاع و غیور ایرانی خود میدانست.

وحالا در دوره ای از زندگی بشر که ظلم و ستم و فتنه گری اسراییل و آمریکا و...جهان را فرا گرفته تنها کشور مستقلی که ندای آزادی و مبارزه با تاریکی را سر میدهد ایران است.

پیشرفتهای فراوان کشور در زمینه های مختلف نظامی و غیر نظامی حاکی از این مطلب استکه:

" جهان باید چشم براه شگفتی آفرینی دیگری در این واپسین دوره تاریخ بدست ایرانیان باشد."


آرتمیس

آرتميس Artemis  نخستين زن دريانورد ايراني است كه درحدود 2480 سال پيش،فرمان درياسالاري خويش را از سوي خشايارشاه هخامنشي دريافت كرد و اولين بانویي مي‌باشد كه در تاريخ دريانوردي جهان در جايگاه فرماندهي دريايي قرار گرفته است.

                              

          در سال 484  پيش از ميلاد، هنگامي كه فرمان بسيج دريايي براي شركت در جنگ با يونان از سوي خشايارشاه صادر شد، آرتميس  فرماندار سرزمين كاریه با پنج فروند كشتي جنگي كه خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران پيوست. دراين جنگ كه ايرانيان موفق به تصرف آتن شدند، نيروي زميني ايران را 800 هزار پياده و 80  هزار سواره تشكيل مي‌داد و نيروي دريايي ايران شامل 1200 ناو جنگي و 300 كشتي ترابری بود.

          معبد آرتیمیس

معبد آرتمیس

همچنین آرتميس در سال 480 پيش از ميلاد در جنگ سالامين Salamine كه بين نيروي دريايي ايران و يونان درگرفت شركت داشت و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داد و با ستايش فراوان روبرو شد.

او در يكي از دشوارترين شرايط در جنگ سالامين، بادليري و بيباكي كم‌مانند توانست بخشي از نيروي دريايي ايران را از خطر نابودي نجات دهد و به همين دليل به افتخار دريافت فرمان درياسالاري از سوي خشايارشاه رسيد.

                  

                   

خشایار شاه

او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت.

 در سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و او «آرتميس» بود .

ناو شكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرج الله رسايي» به آب انداخته شد و سالها بر روي آبهاي خليج همیشه فارس پاسدار سواحل ايران بود.

متن گفتمان تاریخی خشیارشا پادشاهی که بر بیش از 28 کشور آن زمان پادشاهی می نموده است با ملکه آرتمیس پادشاه ترکیه که در سر آمد زیبایی و جسارت زمان خود بوده است - بسیار زیبا و خواندنی است . به شرح زیر تقدیم میگردد :

ملکه آرتمیس : ای خشیارشا من تو را دوست دارم و یکی از دلایل همکاری من با لشگر تو همین است . آیا تو مرا در خور دوستی خود میدانی ؟

خشیارشا : هر زنی که جوان و زیبا باشد در خور دوستی یک مرد است . ملکه ای زیبا و جوانی مانند تو لایق دوستی میباشد و من حاضرم دوستی تو را بپذیرم . ولی آیا تو از رسم و رسوم ایرانیان آگاه هستی ؟ یا خیر ؟

ملکه آرتمیس :رسم شما چگونه است ؟

خشیارشا : ما ایرانیان بیش از یک زن اختیار نمی کنیم و ممکن است که دارای کنیزان باشیم لیکن در همه عمر خود فقط به یک زن اکتفا مینماییم .

ملکه آرتمیس : این رسم شما رسمه خوبی نمی باشد .

خشیارشا : این رسم ناشی از شعائر ملی و دین و آیین نیاکان ما ( زرتشت ) است و آن را تغییر نمی دهیم . بنابراین تو با اینکه دوست من خواهی بود ولی زن من نخواهی شد . زیرا من زن دارم و نمی توانم زن دیگری اختیار کنم .

ملکه آرتمیس : لزومی ندارد که تو مرا زوجه خود کنی . بلکه بدون اینکه همسر تو باشم میتوانی با من مناسبات صمیمانه داشته باشی .

خشیارشا : نه آرتمیس . دوستی من و تو یک دوستی ساده خواهد بود و من حاضر نیستم که بمناسبت زیبایی و شکوه تو از قوانین مذهبی و ملی خود عدول نمایم .

بله این گفتگو که مایه مباهات هر ایرانی میشود این نتیجه را میدهد که ایرانی در حدود2500 سال پیش دارای چنین اخلاق پاک و پسندیده ای در سایه دین بهی زرتشت بوده ودر این برهه از زمان نیز با عمل به تکالیف و دستورات پاک  اسلام به تکامل بیشتر و والاتری خواهد رسید .

             

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 8:30  توسط امیر  | 

کوروش کبیر و پانته آ

چرا به حجاب بانوان در ایران باستان تا حد زیادی اهمیت داده میشد؟

آیا میتوان در برابر آتش عشق(عشق مرد و زن) مقاوت کرد و نسوخت؟

آیا زیبایی کامل  چیزی جز حجاب کامل و نجابت است؟

آیا میتوان گفت عشق به آزادگی و پاکی و جوانمردی و دینداری و ... والاترین عشقهاست؟

جایگاه وفادای به نظام خانواده در ایران باستان تا چه اندازه بوده؟

پایبند بودن به ارزشهای انسانی چگونه میتواند نفس سرکش آدمی را رام کند؟

اینها پرسشهایی هستند که جواب اونهارو با مطالعه این داستان زیبا که بر گرفته از  کتاب "کورش نامه گزنفون-- تاریخ ایران باستان-حسن پیرنیا " هست پیدا میکنید.

کوروش کبیر و پانته آ

پانته‌آ ملکه شوش و بانویی بسیار زیبا بود که از این حیث مثل و مانند نداشت. این زن همسر "آبراداتاس" پادشاه شوش بود. چون پادشاه آسور از قدرت کوروش و امکان حمله او به کشورش بیمناک شده بود هم پیمان خود، آبراداتاس را نزد پادشاه باختر گسیل داشت تا با او پیمانی برای دفاع در برابر حمله کوروش منعقد کند. اما قبل از اینکه این پیمان منعقد شود،  کوروش  آسوریها را در جنگ شکست داد. سپاهیان ماد غنائمی را که در نتیجه جنگ مذکور به دست آورده بودند بین خود تقسیم کردند و ملکه شوش را که به عنوان جزیی از غنایم محسوب می شد نزد کورش فرستادند. کوروش چون دید، شوهر زن غایب است، پانته‌آ را به آراسپ مادی، که از زمان کودکی دوست وی بود، سپرد تا شوهرش برگردد.

                                     

آراسپ قبول کرد که از زن نگهداری کند ولی به کوروش گفت لازم است او را ببینی تا بدانی که وجاهت این زن به چه اندازه حیرت انگیز است کوروش در جواب گفت : «من نمی خواهم این زن را ببینم زیرا میترسم که فریفته زیبائی او گشته، زن را به شوهرش پس ندهم.

بمناسبت این مطلب بین آراسپ و کوروش مباحثه ای شروع شد. اما آراسپ در مقابل رای کوروش تسلیم شد و بعهده گرفت زن را حفظ کند تا شوهرش برگردد. پس از آنکه کوروش، پانته آ را به او سپرد، آراسپ عاشق این زن گردید و نتوانست خودداری کند و به زن تکلیف کرد که به او دست بزند. پانته آ، چون شوهر خود را دوست میداشت، این تکلیف را رد کرد، چندانکه آراسپ بر اصرار خود افزود، زن بیشتر پافشرد، تا آنکه آراسپ او را به جبر تهدید کرد. پانته آ، که تا این وقت نمیخواست به کوروش شکایت کند، تا مبادا باعث کدورت در میان دو دوست گردد، بالاخره مجبور شد و کسی را فرستاد تا قضیه را به او اطلاع دهد.  آراسپ چون دید که کوروش از قضیه آگاه شده، سخت ترسید و از اینکه شرافت خود را موهون کرده بود پشیمان شد. بعد کوروش او را خواست و چون دید آراسپ غرق اندوه است، برای تسلی به او گفت : «شنیده ام ، که خدایان نیز در مسئله عشق از لغزش مصون نیستند.(عقیده یونانیها ) و دیگر اینکه من مسبب این وضع تو شده ام ». آراسپ فریاد زد: «کوروش، امروز تو به دیروزت می ماند. به ضعف انسان با اغماض مینگری، ولی از وقتی که مردم شنیده اند تو از رفتار من ناراضی هستی، همه به من می خندند و مرا خوار میدارند». کوروش گفت :« از تقصیرت میگذارم چون این وضع تو برای کاری، که در نظر دارم ، خوب است. باید نزد دشمنان ما رفته چنان رفتار کنی که همه تو را دشمن من دانسته بخود راه دهند، بعد سعی کنی که همه نوع اطلاعات از احوال دشمن و قوا و نقشه های او تحصیل کرده به من رسانی. آراسپ گفت : «چنین کنم و در مقابل عنایتی که بمن کرده و از تقصیرم درگذشته ای ، با جان و دل خدمت خواهم کرد». چون آراسپ به مقصد روانه شد و پانته آ خبر حرکت او را شنید، کسی نزد کوروش فرستاده و پیغام داد: «اگر آراسپ بطرف دشمنان تو رفت، مغموم مشو. اجازه بده عقب شوهر خود فرستم وقتی که او آمد، خواهی دید که او برای تو صمیمی تر از آراسپ خواهد بود». کوروش این پیشنهاد را پذیرفت و فردی را بطرف شوهر او روانه کرد. همین که آبراداتاس رمز زن خود را شناخت ، با دوهزار سوار بدیدن کوروش شتافت . چون به پیش قراول پارسی رسید، ورود خود را اطلاع داد و کوروش امر کرد او را به خیمه پانته آ بردند. وجد و شعف زن و شوهر را حدّی نبود.

پانته آ از اخلاق پاک کوروش و خودداری او و عطوفتی که ابراز کرده بود، صحبت داشت . شوهرش به او گفت : بعقیده تو من اکنون چه باید بکنم ،تا حقشناسی (بقیه ادامه مطلب...)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 22:35  توسط امیر  | 

زن در ایران باستان

سلام توی این پست علی رغم اینکه وقت نداشتم اما بنا به دلایلی این مطالب رو گذاشتم تا نظرتون رو در این مورد جویا بشم. متاسفانه  کج فهمی زنان این دوره از تاریخ نسبت به جایگاه خود و احساس حقارت آنها به هزار و یک دلیل باعث شده تا مورد سوء استفاده های فراوانی از نظر: سیاسی-فرهنگی-تجاری-جنسی-اجتماعی و... قرار بگیرند در حالیکه خودشان در اکثر مواقع به هیچ وجه در جریان این موضوع نیستند.

زن در ایران باستان

در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستند و در ميان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، كه صفات اهورامزدا است زن ميباشند.

 

وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه اي از همسنگي زن و مرد است، در فروردين يشت چنين آورده شده: اينك فروهر همه مردان و زنان پاك را مي ستائيم آنان كه روان هايشان در خور ستايش و فروهرهايشان شايسته است اينك فروهر همه مردان و زنان پاكدين را مي ستائيم.

 


در زمان شاهنشاهي هخامنشيان، براساس لوح هاي گلي تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ هخامنشي با برابري و تساوي خقوق زنان با مردان سر و كار داريم.

 

بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي براي مدتي از كار معاف ميشدند، اما از حداقل حقوق براي گذران زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقي بصورت مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند

اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند، آنان مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد داشتند، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.

در يكي از گل نوشته ها (لوح هاي گلي) رئيس تشريفات دربار داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند، بكار روند.

 

دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.

 

بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان يوناني، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند، بلكه در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل خويش را حفظ مي كردند. بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت.

 

« آرتادخت» از زنانی است که وزیر دارایی « اردوان چهارم اشکانی» میشود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ (ادامه مطلب ...)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 22:35  توسط امیر  | 

نظر خواهی

با سلام خدمت همه هموطنان ارجمند:

این پست رو امروز گذاشتم تا نظر خودتونو در مورد دین اسلام و زرتشتی با رعایت احترام متقابل بنویسید و از نظریات همدیگه مطلع بشیم.

اگه نظرمن رو در مورد دین زرتشتی بخواین اینه که دین زرتشتی در سالیان دور حدود 900 تا 1400 سال پیش از میلاد مسیح با ظهور خود آریاییان رو از دین میترایی که تا حدودی با توجه به نوشته های اوستا نوعی دین شبه شیطان پرستی بود رهایی بخشید ویکتا پرستی واقعی و راستی و درستی و پا کی رو برای اجداد ما به ارمغان آورد.

من در طول چند سال مطالعه در مورد دین زرتشتی به این نتیجه رسیدم که دین زرتشتی در بسیاری از شرعیات و احکام و اصول همانند دین اسلامه با این تفاوت که دین اسلام کاملتر و جامع تر هست- و همچنین ظهور پیامبر آخرزمان(حضرت محمد(ص)) رو هم در این دین همانند بسیاری از شریعتهای دیگر بشارت داده شده-و زرتشت به عنوان صاحب شتر قرمز از پیامبر اسلام یاد کرده.

من قبل از اینکه مطالعه ای در این زمینه داشته باشم فکر میکردم که هموطنان ما با زور شمشیر دین اسلام رو قبول کردن در صورتیکه با اون اراده محکم و قوی اونها هیچکس نمیتونست اونها رو وادار به چنین کاری بکنه ولی الان به این نتیجه رسیدم که هموطنان ما حدود 1400 سال پیش با بینش و فرهگ غنی که داشتن و هنوز هم دارن فهمیده بودن که دین اسلام رو بعنوان دین کاملتر باید قبول بکنن.

البته همه ی اینا نظر من و برداشت من از مطالعاطیه که انجام دادم  و ممکنه با نظر شما مخالف یا موافق باشه لطفا" اگه مطالب بالا رو خوندین نظرتونو خوشحال میشم بنویسین.

"نخستین بار آرزومندم برپا باشم با دستهای بلند شده در نماز برای رامش و کامیابی آفرینش مزدا"

                                                                                                        اوستا-سرود28-بند1



+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 20:21  توسط امیر  | 

دانلود کتب ناریخی

 (را انتخاب نماییدSave Target Az جهت دانلود بر روی لینک کلیک راست و گزینه )

فروپاشی شاهنشاهی ایران-سلطه عرب برایران

گفتار نخست: جنگ سرنوشت‌ساز قادسیه و پی‌آمدهایش
۞ ایران در آستانۀ حملۀ عرب
۞ آمادگی قبایل عربستان برای جهانگشایی
۞ تصرف حیره توسط جهادگران عرب
۞ فزونی گرفتن تجمع قبایل عرب در حیره
۞ تلاشهای رستم فرخ‌زاد برای حفظ مرزهای جنوبی عراق
۞ شکست ارتش ایران در قادسیه

×دانلود×

گفتار دوم:سقوط تیسپون و تسخیر عراق توسط عربها

۞ پیش‌رویهای جهادگران در خاک عراق
۞ سقوط تیسپون غربی و شرقی
۞ غنایم تیسپون - درفش کاویان - فرش بهارستان
۞ سقوط تکریت و خانقین و جلولا
۞ تأسیس پادگانشهرهای کوفه و بصره

×دانلود×

"این کتاب برگرفته شده از سایت  irantarikh.com میباشد"


                           هفت‌بزم بهرام گور ـ سروده‌‌ی حکیم نظامی گنجوی
۞
متن کامل هفت افسانه‌ی هوسنامه از کتاب بهرامنامه موسوم به هفت‌پیکر
۞
افسانه‌ی اول: پادشاهی که خود و رعیتش سیاه پوشیدند.
۞
افسانه‌ی دوم: شاه کنیزفروش.
۞
افسانه‌ی سوم: بشر پرهیزکار.
۞
افسانه‌ی چهارم: بانوی حصاری.
۞
افسانه‌ی پنجم: ماهان ازرق‌پوش.
۞
افسانه‌ی ششم: نیکمرد صندل‌پوش.
۞افسانه‌ی هفتم: خواجه‌ی کنیزنواز
.

                                                            ×دانلود×

"این کتاب برگرفته شده از سایت  irantarikh.com میباشد"


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 10:51  توسط امیر  | 

خشايارشاه

 

خَشايارشا

خَشايارشا از پادشاهان هخامنشي است. پدرش داريوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.
نام خشايارشا از دو جزء خشاي (شاه) و آرشا (مرد) تشکيل شده و به معني «شاه مردان» است.
سلطنت خشايارشا
خشايارشا در سن سي و شش سالگي به سلطنت رسيد و در آغاز سلطنت شورشي را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهاي آنجا را نيز سرکوب کرد. در اين جنگ قسمت اعظم بابل ويران گشت.
خشايارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلي يونانيان نبود و نمي‌خواست به اين کشور حمله کند. اما اطرافيان وي از جمله مردونيه داماد داريوش شکست ماراتن را مايه سرشکستگي ايران ميدانست و خشايارشا را به انتقام فراميخواند. يونانيان مقيم دربار ايران نيز که از حکومت اين کشور ناراضي بودند از خشايارشا درخواست ميکردند که به يونان يورش برد. در آنزمان در يونان حکومت‌هاي مستقلي با عنوان دولت شهر بر هريک از بلاد اين کشور حکمراني ميکرد.
.....(...به ادامه مطلب بروید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 9:30  توسط امیر  | 

خسروپرويز

  

خسروپرويز

 

پس از انوشيروان، فرزند او هرمزد چهارم به پادشاهي رسيد . اما به‌دليل بي‌سياستي و سخت‌گيري، موجب نارضايتي مردم را فراهم آورد و هم‌چنين با تحقير سردار بزرگ ايران، بهرام چوبين، موجب خشم لشكريان شد. بنابراين او را گرفتند و به قتل رساندند. سپس نوه انوشيروان، خسروپرويز بر تخت تكيه زد. اما بهرام چوبين پادشاهي را نپذيرفت و در جنگي كه روي داد خسروپرويز شكست خورد و به روم پناهنده شد. و موريس، امپراتور روم او را فرزند خود خواند و چندي بعد خسروپرويز به‌همراه سپاهي از روم عازم تيسفون گشت و در راه سپاه آذربايجان نيز به او پيوست و بهرام چوبين در نبردي مغلوب و كشته شد. و خسروپرويز بر تخت نشست و سپاه روم را با پاداش فراوان به كشورشان برگرداند .

خسروپرويز كه بر اورنگ كشوري بزرگ با ارتشي نيرومند كه ميراث كارداني و سياست‌هاي خردمندانه انوشيروان دادگر بود، تكيه زده و مي‌رفت تا اين ميراث گرانبها را در راه اجراي سياست‌هاي خودخواهانه و بي‌خردانه خويش بر باد دهد...(...به ادامه مطلب بروید) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 19:11  توسط امیر  | 

محمدبن زکریای رازی

 

محمدبن زکریای رازی

 


رازی یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی سده سوم هجری است.

نیمه دوم سده سوم (ه- ق) را جورج سارتون در تاریخ علم، هم بدین عنوان "عصر" محمدبن زکریای رازی (251- 313 ه ق) (865-925) نامیده است. عصر رازی دوره اولین جنبش نوزایی فرهنگی اسلامی به شمار می‌رود که در وسیع‌ترین محدوده زمانی خود فاصله میان سده‌های سوم و چهارم را در بر می‌گیرد. این دوره را که اوج "تمدن اسلام" دانسته‌اند، شاهد ظهور یک طبقه متوسط دولت مند و متنفذی بود که با برخورداری از اشتیاق و امکانات کسب دانش و موقع اجتماعی به پرورش و پراکنش فرهنگ کهن مدد رساند...(...به ادامه مطلب بروید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 17:54  توسط امیر  | 

نادر شاه افشار

 

نادر شاه افشار

 

زندگینامه و بیوگرافی مختصری نادر شاه افشار
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او  سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است  محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی  است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن  کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که  او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد ...(به ادامه مطلب بروید)

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 21:28  توسط امیر  |